X
تبلیغات
Daisypath Happy Birthday tickers شاینا نفس مامان وبابا

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com

خدارو شکر حال شاینا خیلی بهتر شده ودوباره شیطونیهاش شروع شدن دخترناز مامان امروز یک سال و۵ماهت شده توی این مدت زندگیه مامان وبابا رو پر از شادی وخنده کردی امیدوارم همیشه سالم وسرحال باشی ودیگه هیچوقت مریض نشی

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

دیروز جمعه خیلی خوبی بود به شاینا هم خیلی خوش گذشت صبح جمعه باباجون ومامان جون وخاله پرستو(ونی نی تودلیش)ودایی ایمان ازماهشهر  اومدن خونمون عیادت شاینا گلی شایناو قتی دیدشون کلی ذوق کرد واونارو به من وباباش نشون میداد بچم باور نمیکرد که اومدن خونمون آخه خیلی وقت بود که نیومده بودن مامان جون زحمت کشید ویه سویی شرت خوشکل واسه شاینا آورد دست گلت درد نکنه مامان جونبعد از خوردن ناهار به زورشاینارو خوابوندم بعدازظهرمامان جون اینا آمده شدن که برن خونشون هرچی بهشون اصرارکردیم بمونن فایده نداشت چون دایی ایمان وخاله پرستو باید صبحش میرفتن سرکار

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

گوشیه بابا شهاب زنگ خورد که دیدم عمه شهرهست که گفت داریم میایم خونتون خیلی خوشحال شدیم چون عصر جمعه واقعا دلگیره من داشتم با شاینا صحبت میکردم وبهش میگفتم آقاجون ومامان جون وعمه شهره وعمه شیما میخوان بیان خونمون وشاینا با تعجب به در وآیفون نگاه میکرد آما کسی رو نمیدید بعدش به من میگفت نهههههه یعنی میخواست بگه کسی نیست که یهو در زدن دروکه باز کردیم دیدیم آقاجون اینا هستن عزیزدلم باورش نمیشد اینقدر ذوق زده شد که همش می خندید الهی مامان قربونت بره که اینقدر خوشحال شدی

بابا شهاب رفت توی تراس که واسه کباب آتش روشن کنه شاینا خانوم فهمید وگریه زاری رو را انداخت همش میکوبید توی در ومیگفت ام ام ام اخه میدون هر وقت بابا میره توی تراس میخواد کباب کنه

آخره شب که عمه ها خواستن برن شاینا خانوم رفت بغل عمه شهره ودیگه بغل من نمیومد میخواست باهاشون بره وقتی هم رفتن بچم پشت سرشون یه عالمه گریه کرد قربون اون قلب مهربونت بشم الهی

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

ده ماهگیه زندگیه مامان

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

 



تاريخ : شنبه بیستم آذر 1389 | 18:14 | نویسنده : پریسامامان شاینا |

 

 

حیوانات کارتونی

 

 

ازدوشب پیش حال شاینا بد شد عزیزدل مامان تاصبح درحال استفراغ کردن بود نمیدونم این ویروسهای لعنتی ازکجا میان سراغش

الهی مامان واست بمیره دخترم با تعجب نگاه میکرد وبه بابا شهاب نشونشون میداد

دیروز عصربردیمش دکتر خانوم دکتر وقتی دیدمون گفت بازهم شاینا خانوم مریض شده

بچم برعکس همیشه که مطب رو میزاشت روی سرش این دفعه توان گریه کردن هم نداشت

دکتر بهمون گفت باید آمپول بزنه هرچی بهش گفتم یه داروی دیگه بده فایده نداشت.رفتیم وآمپول خریدیم بعد برگشتیم تا منشیش تزریق کنه من اولش نخواستم برم داخل اما بعد دلم جا نگرفت ورفتم الهی مامان بمیره چه گریه ای کرد بچم من هم باهاش گریه میکردم آخه تا حالا آمپول نزده بود از ۶ ماهگی هم که دیگه واکسن نداشت واسه همین شوکه شد بعد ازآمپول هم ۳ساعت خوابید وقتی بیدارشد حالش بهتر شده بود اینقدرآب بدنشوازدست داده بودکه همش میگفت آب من هم تا تونستم بهش آب دادم خداروشکرامروزبهترودیگه استفراغ نکرد اما حالاشکمش از پایین در حال کار کردن بازهم بهترازاستفراغ

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

ازدیشب تا حالا هزارباردست به دامن خدا وامام حسین شدم تا به بچم کمک کنن وحالش بهتر بشه خدایا ازت ممنونم که حال گلمو بهترکردی



تاريخ : چهارشنبه هفدهم آذر 1389 | 16:5 | نویسنده : پریسامامان شاینا |

امیدوارم تعطیلات به همه دوستای خوبمون خوش گذشته باشه

دخمل نازم این چندروز همش مریض بود الهی مامان فدات شه که بامریضی هم دست ازشیطنت بر نداشتی البته سرماخوردگیش خداروشکرویروسی نبود سرفه ها هم فقط روز بودن وشبها توی خواب سرفه نمیکردولی بازهم همش من توی خواب استرس داشتم وتاصبح ۱۰۰ بار بیدار میشدم ونفسهاشوچک میکردم ومرتب  دستگاه بخورواز آب پرمیکردم که باعث شد امروز خداروشکر حالش خیلی بهتربشه امیدوارم دیگه هیچوقت مریض نشی زندگیه مامان

هفت ماهگی جیگرطلای مامان

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

این چندروزو با قهوه تلخ گذروندیم که حوصلمون سرنره اما شاینا همش میرفت پشت در وگریه میکرد

امروز ظهرآقاجون اومد خونمون وشاینا یکمی دست ازگریه هاش برداشت اما وقتی آقاجون خواست بره رفت توی جاکفشی ویه جفت از کفشاشو گرفت به دست الهی مامان فدات بشه که همش میخوای بری بیرون بچم حق داره توی این آپارتمان های خفه آدم حوصلش سرمیره

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

شاهکارهای جدید شاینا گلی

امروز داشتم ظرفها رو میذاشتم توی ظرفشور تا یه لحظه غفلت کردم دیدم خانوم رفته روی درش نشسته اینقدرعصبانی شدم که یادم رفت ازش عکس بگیرم

یخچالمون هم که تازگیها شده تابلوی نقاشی خانوم مجبورشدیم دورتادورشو کاغذبچسبونیم که البته بازهم فایده نداشت و همچنان به جاههای دیگه هم سرک میکشه وخط خطی میکنه

امروزبابا شهاب بهش کلمه نه رو یاد داده وهمش ازش میپرسیدمامانو دوست داری اونم میگفت نه ودوتایی غش میکردن از خنده  اینهم به جای تشکرشونه

 



تاريخ : شنبه ششم آذر 1389 | 1:45 | نویسنده : پریسامامان شاینا |
  • قالب میهن بلاگ
  • قالب بلاگ اسکای