تولدم
۱۳ خرداد سالگرد عقدمون بود![]()
۱۴خرداد تولدم بود والبته هست از چند روز پیش بابا شهاب به شاینا گفت چند روز دیگه تولد مامانی چی میخوای واسش بخری اونم میگفت نخیرم تولد خودمه
بابا شهاب حسابی خجالت زدمون کرد و یه گوشی سامسونگ گرند خرید واسم دست گلت درد نکنه همسر مهربون راضی به زحمت نبودم
ایشالله بتونم جبران کنم ![]()
امشب هم رفتیم رستوران سنتی هزار دستان
البته به انتخاب شاینا خانوم چون دوست داره در حال خوردن به قول خودش کفشاشو در بیاره و البته بیشتر به خاطر اسپند رو آتش ریختن اونجا رو دوست داره
اینقدر شیطونی کرد که اجازه نداد ازش عکس بگیرم
بعدش هم خانومی رو بردیم پارک هر روز هم شاینا رو ببریم پارک سیر نمیشه![]()
توی این چند روز عکس جدید نداریم واسه همین عکس قدیمی میزارم![]()

این روزها رو با کلاس زبان شاینا گلی میگذرونیم هر باری که وارد کلاس میشه پشت سره من قایم میشه![]()
به خانومشون سلام نمیکنه خیلی باهاش صحبت میکنم اما فایده نداره
مربیشون میگه اولش اینطوری اما بعد
از همه بچه ها زودتر جواب میده وصداش از همه بلند تره کلا شاینا همیشه با وارد شدن به جایی مشکل دار![]()
قراره کلاس شطرنج هم بفرستمش چون توی خونه همش منو باباشو مجبور به بازی میکنه![]()

پارسال میخواستم ثبت نامش کنم کلاس موسیقی که گفتن باید 4سالش باشه امسال که بردمش گفتن باید 5 ساله باشه فکر کنم ساله دیگه بگن باید 6 سالش باشه
حالا قراره چند جای دیگه هم سر بزنیم ![]()
بلاگفا هم حسابی قاط زده خیلی وقته ما رو به روز نمیکنه نمیدونم مشکل از کجاست هر کی میدونه لطفا بگه
شاید از این بلاگفا خارج بشیم![]()
اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم