توی این مدت اتفاقهای خیلی خوبی افتاد بعد از مدتها روحیه مون عوض شد اولیش نامزدی دایی ایمان بود (داداش عزیزم) که روز دوشنبه مصادف با نیمه شعبان بود خیلی روز خوبی بود با اینکه بی سر و صدا بود اما خوش گذشت امیدوارم خوشبخت بشن.

دومیش هم عقد عمه شیما بود که روز جمعه بود که خیلی خیلی خوش گذشت امیدوارم عمه شیما هم خوشبخت بشه و روزهای خوبی رو پیش رو داشته باشه.

شاینا گلی خونه ما هم این روزهای گرم و طاقت فرسا رو با کلاس زبان و شطرنج میگذرونه استاد زبان حسابی از شاینا راضیه و میگه زرنگ ترین شاگرد کلاسه و از همه جلوتره. 

یاسین وروجک پسر عمه شیدا هم با شاینا میره کلاس شطرنج و دو نفری حسابی کلاس رو بهم میریزن.

قبل از کلاس شطرنج چون نزدیک سیتی سنتر مهزیاره حتما شاینا خانوم باید یه سری بره خانه بازی مهزیار نیم

ساعت بازی کنه تا به قول خودش خوشحال تر بره کلاس

ویندوز کامپیوتر حسابی بهم ریخته و نمیتوم عکس بزارم همچنان منتظر بابا شهابم که واسم ویندوز عوض کنه که اونم معلوم نیست .

۱۰ روز دیگه یعنی ۲۰ تیر تولد جیگر مامان که از الان خودش کادوشو انتخاب کرده وبه قول خودش توی گوش باباش گفته که چی میخواد باباش هم که هر چی شاینا بگه نه گفتنی تو کار نیست