روزهای پاییزی
بالاخره گرمای طاقت فرسای تابستان جاشو داد به هوای دل انگیز پاییز البته همچنان کولرها کم و بیش روشنن![]()
این روزها همش وقت کم میاریم صبحها کلاس آشپزی خودم ومهد کودک شاینا گلی
از فردا هم که شیرینی پزی شروع میشه
چیزی که عاشقشم![]()
بعد از ظهر ها هم کلاس زبان خانومی
وپارک رفتن شاینا که اگه نره تا شب مخ منو میخوره![]()
ظهر ها که از کلاس میام خونه غذای جدید همون روزو میارم که تا الان بابا شهاب و شاینا خوششون اومده![]()
ازمهد کودک شاینا تا الان خداروشکر خیلی راضیم
برخوردشون با بچه ها خیلی خوبه![]()
خدا کنه تا آخرش همینطوری باشه![]()
مهم اینه که شاینا خیلی راضیه البته صبحها با دردسر بیدار میشه![]()
چون خانومی ظهر میخوابه و شب تا ۱۱-۱۲ بیداره![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14:2 توسط پریسامامان شاینا
|
اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم