روزهای عاشورایی
سلام به همه شما خوبان
این رورها همش وقت کم میارم از یه طرف کلاسای خودم که تازگیا شیرینی پزی هم اضاف شده
از یه طرف هم مهد شاینا و کلاسهاش که البته از کلاسا ی بعد از ظهر راحت شدم
چون خدارو شکر مهدشون این کلاسا رو داره دوشنبه ها هم شاینا گلی تا ساعت ۲ کلاس داره و توی مهد غذا میخوره ![]()

از این روزهای خانومی بگم که صبح ها به زور از خواب پا میشه
تازگیا هم یاد گرفته دنبال من گریه کنه منم که اصلا به گریه هاش اهمیت نمیدم و سریع از مهد خارج میشم
اما بعد تماس میگیرم ببینم ساکت شده یانه البنه اینو از بقیه یچه ها یاد گرفته![]()

بارونهای پاییزی این روزها حسابی خوشحالمون کردن
هواش حسابی دو نفرست البته با شاینا خانوم ![]()
بالاخره هوای تمیز نصیب ما هم شد![]()
تعطیلات خونه بابام بودیم با مامان جون و خاله ها شبها میرفتیم مراسم محرم خونه مامان زن داداشم![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:33 توسط پریسامامان شاینا
|
اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم