سلام  سلام به روی ماه همتون بالاخره یه وقت کوچولو پیدا کردم واسه آپ کردن

همچنان با شاینا و مهد کودک همراهیم

هوا حسابی سرد و لذت بخش شده من عاشق هوای سردم

اما شاینا همش میپرسه کی تابستون میشه

کتاب زبان جدید خیلی شعر داره به نظرم یکمی واسه ۴-۵سال زوده این کتاب اما خوب بچه ها سریع یاد میگیرن

یه روز شاینا امتحان زبان داشت چند روزی رو با هم خیلی تمرین کردیم خیلی استرس داشتم اما به روی خودم نیاوردم .

روز امتحان صدبار زنگ زدم مهد ببینم شاینا چکار کرده که گفتن هنوز نوبتش نشده

ظهر نتونستم تحمل کنم که  با سرویس بیاد خونه رفتم دنبالش مادرا رودیدم که

 مربی داشت بهشون میگفت بچشون خوب بوده ......تا چشمش به من افتاد گفت

شاینا خیلی عالی بود

منم که نزدیک بود پس بیفتم از استرس اصلا فکر نمیکردم اینقدر استرس داشته باشم اونم از الان

فدات شم دختر ماهم امیدوارم همه بچه ها همیشه موفق باشن توی زندگی

فرداش که رفتم مهد مسول مهد گفت مامان شاینا دیروز کلی بهت خندیدیم گفتیم

 وقتی شاینا خواست کنکور بده یه آمبولانس باید بایسته پشت سر مامانش

به خاطر ماه صفر جشن شب یلدا به جمعه ۱۳ دی موکول شده جشنشون رو توی تالار شباهنگ گرفتن که واقعا دستشون درد نکنه همه چیز عالی بود عمو سعید برنامه بادبادک ها رو دعوت کرده بودن.

بچه ها از اول تا آخر جشن مشغول رقص بودن

 

حسابی به بچه ها ومامان باباها خوش گذشت

عکس بسکوییت و کیکی که درست کردم و با خودم بردم جشن .قرار بود مسابقه

 باشه وبهترین انتخاب بشه اما آخرش همینطوری قرعه کشی کردن واز اونجایی که

من آخر شانسم برنده نشدم

البته شاینا گلی هم توی درست کردن بیسکوییت ها کمک کرد.