هشتمین سالگرد ازدواج
سلام به روی گلتون![]()
پنج شنبه شاینا رو بردیم سرزمین عجایب مهزیار ۳ ساعتی بازی کرد ![]()
اما بازهم طبق معمول با کلی غر زدن بیرون اومد![]()

همه بازی رو هم که نصف نیمه انجام میده به قول بابا شهاب مامان شاینا اومده بازی کنه
خوب مجبورم کار شاینا رو تمام کنم![]()
۴-۵تا عروسک برنده شدم و یه عالمه اتیکت .![]()

دیروز یعنی ۲۸ دی ماه هشتمین سالگرد ازدواجمون بود![]()
شام رو رفتیم بیرون خوردیم بعدش هم به پیشنهاد شاینا گلی کیکمون رو بردیم خونه
آقاجون با اونا خوردیم![]()

شاینا گلی هم همش میگفت تولد الکیه منه سالگرد ازدواجتون نیست![]()

تولد الکی با شمع الکی
قربونت بشم هووی مامانی![]()
اینم کیک خودم پز
با اثر انگشتهای شاینا خانوم![]()

خوب بگذریم دیگه ![]()
کلاسهای آشپزیم به اتمام رسید اما شیرینی پزی هنوز ادامه داره چند وقتی بود که بدنسازی نمیرفتم در حال حاضر کمی سرم خلوت شده و دوباره میرم بدنسازی که خیلی خوبه دوسش دارم![]()
کلاس فست فود هم ثبت نام کردم اما هنوز شروع نشده
اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم