سفر2روزه
سلام به همه خاله ها و نی نی هاشون ۵شنبه وجمعه قبل بازهم رفتیم ماهشهر خونه بابا جون طبق معمول نفس مامان توی ماشین همش خواب بود
وقتی رسیدیم در خونه بابا جون از خواب بیدارش کردیم با تعجب بیرون نگاه کرد یهو آروین وآرین ودید که در خونه بابا جون ایستادن اینقدر جیغ زدو خوشحالی کرد که فقط کم مونده بود خودش واز پنجره ماشین پرت کنه بیرون
پشت سرهم داد میزد آین آخه زندگی مامان یاد گرفته که بگه آرین البته به زبون خودش
دیروز آروین در حال نوشتن درسهاش بود که شاینا خانوم رفت وخط کشید توی تمام برگه هاش آروین شانس آورد که با مداد خط کشید وگرنه باید از اول می نوشت بیچاره یک ساعت فقط داشت برگه هاشو پاک می کرد.
بابا شهاب مجبور شد روزنا مه هاشو بده به خانوم تا نقاشی کنه که دیگه سراغ آروین نره
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 17:45 توسط پریسامامان شاینا
|






اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم