این روزها شیطونی های شاینا صد برابر شده بعد از مدتها چندتا کتاب در آوردم که درس بخونم هنوز یه صفحه هم نتونستم بخونم تا میگیرم دستم سریع شاینا کتاب داستانشو میاره که واسش بخونم
جمعه رفتیم شوشتر شاینا تا تونست کنار آب بازی کرد اگه جلوشو نمیگرفتم تا هرکجا که دلش میخواست توی آب پیش میرفت

دیروز هم رفتیم بازار خرید که طبق معمول شاینا حسابی اذیتمون کرد
امروز شاید رفتیم خونه بابا جون مدتی میشه که نرفتیم دیگه
تصمیم گرفتم کمتر شاینا رو ببرم چون آروین و آرین درس دارن شاینا هم که خونه بابا جونو به خاطر اونا میخواد این روزها هم حسابی بهونشونو میگیره تا لباس میپوشیم میگه خونه بابا جون؟

راستی شاینا رنگهای قرمز و سبزو به انگلیسی یاد گرفته تقریبا تمام کتابهای داینا رو بلده بخونه
البته با زبونه خودش که به قول بابا شهاب فقط خودم میتونم بفهمم چی میخونه

 

اینم شاینا و عروسکهاش که متاسفانه تا حالا با یکیشون هم بازی نکرده