این چند روز که نیومدم آپ کنم حسابی درگیر مریضیه خودم وشاینا بودم  روز شنبه شاینا یه کمی آب ریزش بینی داشت طبق معمول هر وقت که اینطوری میشد بهش شربت سرماخوردگی میدادم و خوب میشد همین کارو کردم تا اینکه یکشنبه خودم هم از شاینا گلی ویروسشو گرفتم اما شاینا حالش بهتر شده بود

منی که اصلا اهل دکتر رفتن نیستم آخر شب به حدی حالم بد شد تب وحشتناک یه لحظه هم ولم نمیکرد تا اینکه ساعت ۱۲ شب مجبور شدیم بریم درمانگاه

دکتر هم واسم چند تا آمپول نوشت که بزنم اینقدر حالم بد بود که تحمل ایستادن توی درمانگاه رو نداشتم سریع برگشتیم خونه با کمک خودم بابا شهاب آمپولامو تزریق کرد

اما دیروز از بس شاینا بهم میچسبید یهو دیدم خانومی تب داره سریع بهش قطره دادم تبش پایین اومد

خودم هم که همین الان همچنان در تب ۳۸:۵ به سر میبرم بابا شهابم بنده خدا همش در حال سوپ درست کردنه البته با یه عالمه خرابکاری توی آشپزخونه

تا اونجایی که میتونم خودمو توی رختخواب نمیدازم آخه وقتی زن خونه مریض بشه توی خونه زلزله به پا میشه همچنان با بدن درد شدیدی که دارم هرروز صبح باید پاشم آشپزخونه منفجر شده رو مرتب کنم اما خوب میگذره خدا کنه که شاینا دیگه تب نکنه امروز هم تب داشت اگه الان از خواب بیدار بشه بازم تب داشته باشه باید ببرمش دکتر

اینم خانومی که با اینکه حال وروز خوبی نداره دست از سر کامپیوتر برنمیداره

و اما سوغاتیهای مامان جون

البته مامان جون با اینهمه سوغاتی که بنده خدا واسمون آورده بود بازم ناراحت بود گفت واسه شاینا زیاد خرید نکردم آخه جنساشون خیلی بد بودن و مطمئن بودم که تو با این وسواسی که به لباسهای شاینا داری عمرا اونا رو تنش کنی  شاینا هم حسابی با صندلاش حال کرد آخه بچم مثل مامانش عاشق کفشو صندله

خودم هم از قندون سیلور و تسبیحهای رنگارنگ خیلی خوشم اومد تا تونستم از مامان جون تسبیح کش رفتم

دوستهای گلم واسمون دعا کنید که این ویروس لعنتی زودتر دست از سرمون برداره

بلللللله شاینا خانوم هم از خواب بیدار شدن البته با حرارت برم یه زنگ بزنم دکترش ببرمش مثل اینکه فایده نداره