شاینا نقاش
مامان و بابا و شاینا رو یاد گرفته البته منظورم اینه که من مینویسم اونم میگه که کدومو نوشتم اما هنوز نمیتونه خودش بنویسه یه کمی هم زوده ما مادرا انتظاراتمون از بچه ها خیلی زیاده![]()
دیروز رفتیم خونه آقاجون شاینا هم تا تونست با عمه شیما بازی کرد. ![]()
امروز هم رفتیم بیرون طبق معمول چهار پنج دفعه سوار فیل شد وبازی کرد بعدش هم رفتیم لوازم تحریر شاینا خانوم مداد رنگی خرید آخه از بس مداداشو میتراشه یه هفته ای تمام میشن.

دیروز مدادشمعی و ماژیکاشو که پارسال خریده بودیم واسش در آوردم اما فقط دو دقیقه به حرف من گوش کردو جایی رو کثیف نکرد بعدش گوزنشو ماشین شارژیش و موتوروشو نقاشی کرد من هم عصبانی شدم و برشون داشتم اونم هر چقدر گریه کرد
که دیگه جایی نگاشی(نقاشی) نمیکشم بهش ندادم. ![]()
نمیدونم چرا شکلکها با این قالب جدید برعکس درج میشن![]()
اینم از این روزهای ما امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشید ![]()
اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم