طولانی ترین شب سال پیشاپیش مبارک

امیدوارم شب یلدای خوبی رو در کنار عزیزانتون سپری کنید

دیشب شاینا رو بردیم عکاسی عکس سه در چهار بگیره آخه نفس مامان دیگه خانوم شده واسه خودش باید روی دفتر چه بیمش عکس بزنیم

بعد از عکاسی هم رفتیم خونه آقاجون شب قبلش هم رفته بودیم به شاینا حسابی خوش گذشته بود واسه همین امشب هم گفت مامان بریم خونه آقاجون

امروز بعد از ظهر خودم و شاینا رفتیم پیش دوستم که تازه زایمان کرده شاینا هم اونجا حسابی روی مخ من راه رفت

بعدش بابا شهاب خرید داشت رفتیم  بازار توی بازار هم که دیگه نگو و نپرس

این چند شب هوا عالی شده منم در تراس اتاق شاینا رو که رو به پله فراره بعد ازمدتها به خاطر خطرناک بودنش چون آفتاب گیره  باز میکنم

اما شاینا خانوم شبها هم میگه باید بازش کنی این عکس رو هم نصف شب با هزار مکافات ازش گرفتم

نمیدونم شاینا کی میخواد شبها به موقع بخوابه یه شب ۲ یه شب ۳ و..............

واقعا بعضی وقتها کلافم میکنه بعضی روزها ظهر نمیزارم بخوابه که شبها زودتر بخوابه اما در عوض تا شب عصبی و کسل میشه

این روزها همش در حال خوندن یه توپ دارم قل قلی هست منو بابا شهاب هم حسابی از خوندنش لذت میبریم البته کتابهای شعرش رو هم همه رو از بره از بس من از صبح تا شب در حال فک زدنم اگه خودم یه لحظه یه کتاب بگیرم دستم سریع میبینم کتابهای خانوم جلومه

پی نوشت: شب یلدا تولد داداش عزیزتر ازجانم دایی امید شایناست امیدوارم هزار ساله بشی عزیزم.

پی نوشت:از وقتی که قالب رو عوض کردم چون رنگ زمینه روشن هستش جای کامنتها زیاد مشخص نیست گفتم شاید بعضی از دوستای گلم متوجه نشن چون خودم هم بعد متوجه شدم کنار پاکت سمت چپی قرار داره.

دوستتون داریم یه عالمه تا آپ بعدی خدانگهدارتون