سه شنبه هفته گذشته که تعطیل بود ظهر  هوا ی آفتابی و خوبی بود تصمیم گرفتیم شاینا رو ببریم پارک ساعت ۲ بود که رفتیم شاینا  حسابی بازی کرد این روزها خیلی به سرسره به قول خودش پیچ پیچی علاقه پیدا کرده هر روز هم اگه بره سیر نمیشه.

پنج شنبه و جمعه هم رفتیم ماهشهر خونه بابا جون یه شب هم مهمان خاله پرستو بودیم رستوران شیرینی رسمی شدنش توی آموزش و پرورش که حسابی بهمون خوش گذشت.

جمعه بعد از ظهر هم برگشتیم و رفتیم خونه آقاجون تا آخر شب اونجا بودیم و آخر هفتمون تکمیل شد و حسابی خوش گذشت.

دیروز رفتیم دکتر آخه بابا شهاب یه کمردرد وحشتناک گرفته روز اول در حدی بود که با کمک خودم نشت توی ماشین تا رفتیم یه مسکن بخریم و برگردیم دیروز هم رفتیم دکترش که ببنیم مشکلش چیه

دکترش بهمون امیدواری داد که فعلا چیز مهمی نیست یه مقدار قرص و آمپول داد که فعلا استفاده میکنه خدا رو شکر کمی بهتر شده

شاینا هم حسابی توی مطب شیطونی کرد و منو خجالت زده کرد

منم همش مجبور بودم ببرمش بیرون اونم تا تونست منو تیغ زدو یه ماشین و قطار و هواپیما خرید البته کوچولو که توی یه بسته بودن یه سه چهار باری رفتیم بیرون و اومدیم تا نوبتمون شد هر بار هم یه چیز میخرید بار بعد هم یه توپتقریبا ۴ ساعت طول کشید تا نوبتمون شد.

راستی یادم رفت بگم یه دفعه هم پازل خرید.