تبریک سال نو
تبریک زود هنگام مارو پذیرا باشید امیدوارم که امسال سال خوب و پربرکتی واسه همه عزیزان باشه
والبته از همه مهمتر پر از سلامتی ![]()
خدای بزرگ امسال همه مریضها رو شفا بده الهی آمین![]()
واما بریم سراغ یه اتفاق وحشتناک
چند روز پیش بعد از ظهر رفتیم خونه آقاجون اینا ساعت ۱ شب بود که برگشتیم خونه وقتی وارد خیابون خونمون شدیم متوجه شدیم که خیلی شلوغه ودیدیم بله ماشین آتشنشانی رویروی اپارتمانمون ایستاده
اینقدر خیابون شلوغ بود که با ماشین نتونستیم بریم نزدیک واسه همین وسط خیابون پارک کردیم من که دیگه کم مونده بود غش کنم
آخه دیدیم که سمت خونه ما سیاه شده شاینا توی بغلم بود بابا شهاب داشت جلوتر راه میرفت همش توی دلم فکر میکردم که خدایا اخه چی ممکنه سوخته باشه ![]()
که بابا شهاب میگفت نترس خونه ما نیست طبقه دوم که دودش رسیده به خونه ما خلاصه قلبم داشت
از جاش کنده میشد که رسیدیم نزدیکو دیدیم خونه طبقه دو از سمت اتاق خواب کامل سوخته دودش اومده بود تا بالا![]()
چندتا از همسایه ها رو دیدم که میگفتن خدارو شکر کن که خونه نبودین اخه بچه ها شون وحشت زده شده بودن و گریه میکردن
واقعا خدار وهزار مرتبه شکر که نبودیم چون اطمینان دارم که شاینا تا چند ماهی توی ذهنش میموند فردا شب که برگشتیم با خوشحال گفت آتشنشانی نی ( آتشنشانی) رفته![]()
اومدیم بالا که بریم خونه وقتی درو باز کردیم خونه کامل سیاه بود با سرفه های شدید برگشتیم بیرون که همسایه درو وا کرد و گفت بیاین خونه ما بابا شهاب درو پنجره ها رو باز کرد که دود بره بیرون همسایمون که خیلی خیلی هم خونواده خوبی هستن
میگفت وقتی جیغ و داد کردن همسرش رفته کمکشون آتیش کم بوده که ظاهرا کپسولو که بهش میگیرن بیشتر میشه چون توی اتاق خواب بوده واصلا اونجا گازکشی نیست همه میگفتن حتما مواد منفجره بوده چون دقیقا شب قبل از چهار شنبه سوری بود ![]()
دوباره برگشتیم خونه آقاجون اینا شبو همونجا موندیم فردا شبش اومدیم خونمون اصلا نمیدونستم که باید از کجا شروع کنم اینهمه تمیز کاری کرده بود ![]()
خودمو بابا شهاب از ساعت ۱۰:۳۰ تا ۳:۳۰ یه سره کار کردیم چون اصلا نمیشد توی خونه راه بریم سرامیکا رو چهار بار تمیز کردم و اصلا فایده نداشت انگار که وسط خونمون کباب درست کرده بودن بقیه همسایه ها هم اوضاعشون همینطوری بود.![]()
خلاصه چهار شنبه سوری توی خونه ما یه روز زودتر برگزار شد آخه یکی نیست بگه که یان مواد چه ربطی به چهرشنبه سوری دارن ما که هیچوقت توی این مراسمهای وحشتناک شرکت نمیکنیم ![]()
البته این مدل آدمها باعث شدن که دیگه شرکت نکنیم![]()
اینم یه عکس از خرگوش کوچولو که چند روز پیش با خرگوشهای توی یه مرکز خرید عکس گرفت اما فعلا موفق نشدم واردشون کنم![]()

اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم