بازهم نوروز ۱۳۹۱ رو به همه دوستان خوب و مهربونم تبریک میگم امیدوارم امسال سال خوب و پر از سلامتی واسه همه عزیزان باشه.

صبح سال تحویل با هزار مکافات شاینا رو از خواب بیدار کردیم بعد از اینکه سال تحویل شد رفتیم خونه آقاجون تا بعد از ظهر با عمه ها و خاله بابا شهاب و بچه هاش که از بندرعباس اومده بودن روز خوبی رو سپری کردیم دختر خاله های بابا شهاب  دو تا دختر همسن و سال آروین وآرین بودن که شاینا حسابی مشتاق دیدنشون بود آخه سال قبل که اومده بودن شاینا کوچک تر بود و اونا رو فراموش کرده بود اما با توضیحات من حسابی مشتاق شده بود که ببینشون

بعد از ظهر هم رفتیم ماهشهر خونه بابا جون اینا یه چند روزی رو اونجا موندیم و به عید دیدنی خونه اقوام پرداختیم که حسابی بهمون خوش گذشت یه روز هم به تماشای فوتبال فامیلی که بابا شهاب از چند ماه قبل در تدارکش بود رفتیم که خیلی خیلی خوش گذشت بازی رفت توی ماهشهر برگزار شد و بازی برگشت اهواز خانمهای فامیل هم تماشاگر بودن شاینا از دیدن بابا شهاب توی زمین بازی حسابی شگفت زده شده بود و همش باباشو صدا میزد.

پنج شنبه گذشته بابا جون اینا اومدن خونمون و تا جمعه اینجا بودن

سیزده بدر رو هم توی اهواز گذروندیم به همرا آقاجون اینا و عمه پروین و عمه شکوفه شاینا با ارمیا حسابی واسمون رقصیدن و ما رو خندوندن

فعلا از عکسهای شاینا با لباس ورزشی توی استادیوم عکسی ندارم چون دوربینمون اشتباهی رفت توی ماشین بابا جون وبا خودشون بردنش اما شانس آوردم که عکسهای شاینا در کنار هفت سین رو قبلا ریخته بودم توی کامپیوتر

شاینا گلی با قیافه خواب آلود در کنار هفت سین