چند وقت پیش با آقاجون و مامان جون عمه شهره و شیما رفتیم عروسی نوه عمه بابا شهاب یه عروسی خلوت بود فقط فامیلای درجه یک رو دعوت کرده بودن البته خیلی هم خلوت نبود از اونجایی که توی فامیل ما عروسی زیر ۵۰۰ نفر وجود نداره واسه همین به نظر خلوت میومد

شاینا با وجود اینکه درست و حسابی بلد نیست برقصه اما عجیب توی عروسی دوست داره که برقصه

همش در حال کشیدن من به سمت وسط جشن واسه رقصیدن بود که آخر سر عمه شهره رو مجبور کرد که ببرش تا برقصه

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

از وقتی که شاینا عینکی شده به هیچ عنوان نمیزارم بشینه پای کامپیوتر واسه همین خودم هم

 نمیشینم البته خیلی به خودم فشار میاد که نشینم اما خوب باید تحمل کنم تا ببینم چشماش بهتر میشه یا نه دلم هم خیلی واسش میسوزه هر روز که از خواب پا میشه بهم التماس میکنه مامان

 کامپیوترو روشن کن من عینک میزنم اما سریع سرشو گرم میکنم تا یادش بره که خدارو شکر یادش هم رفته بعداز ظهر ها هم هرروز با موتورش که یه موتور کوچولو و معمولیه وشاینا از ماشین شارژی و موتور شارژیش خیلی بیشتر دوستش داره میریم توی کوچه بازی میکنه چون خیابونمون بن بسته خیالم از سرعت رفتن ماشینا راحته واسه همین میزارم که راحت واسه خودش بازی کنه دوتا بچه همسایه

 هم داریم البته مدرسه میرن که میان با شاینا بازی میکنن شاینا بچه های بزرگ رو خیلی دوست داره یه روز مامانشون اومد در خونه گفت بزار شاینا بیاد خونمون با بچه ها بازی کن حوصلش سر میره چرا اینقدر بهش سخت میگری منم از اونجایی که خانومه و همسرش فرهنگی هستن و فوق العاده آدمهای خوبی هستن یه روز کیک درست کردم و شاینا رو با کیک فرستادم خونشون که خانوم خانوما تا ۱۲ شب اونجا بود وبه زور تونستم بیارمش خونه حسابی بهش خوش گذشته بود اینقدر باهم بازی کردن که صداشون توی خونه ما میومد هر نیم ساعتی یه بار میرفتم سراغش که بیارمش اما وروجک خودشو ازم قایم میکرد حالا تا کیک درست میکنم شاینا میگه مامان بده ببرم خونه مصطفی و مهدیه.

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دیروز وقت دکتر داشتم واسه همین شاینا رو بردیم خونه آقاجون خوابوندمش بعد رفتم دکتر وقتی برگشتم

بهش گفتم واسه مامان گریه نکردی گفت نه.

شب عمه شهره یه سالاد الویه خیلی خوشمزه واسه شام درست کرد وهمگی با هم رفتیم پارک شاینا هم از اول تا آخر همش در حال موتور سواری بود و حسابی بهش خوش گذشت