کلاس نقاشی
چند وقتی میشه که شاینا رو ثبت نام کردیم کلاس نقاشی دو روز در هفته کلاس داره .![]()
خودم هم که میرم ورزش میکنم ساعت 7 باید سریع برگردم که شاینا رو ببرم کلاس نقاشی روزهای اول از اونجایی که شاینا خیلی کم روهست اسمشو به خانوم مربی نمی گفت
اما بعد حسابی یخش آب شد و صدای خنده هاش از کلاس میومد بیرون
خانوم های مربی حسابی دوستش دارن و بهش خیلی توجه میکنن چون شاینا کوچک ترین عضو کلاسشونه.
خودم هم تا آخر کلاس همونجا میشینم.
ساعت کلاسشون یک ساعت و نیمه آخر کلاس که میشه شاینا میگه مامان نریم بازم بمونیم خانوما میگن شاینا ما دیگه میخوایم برین خونه هامون تا شاینا راضی به رفتن بشه
.
اینم چند تا از شاهکارهای جیگر مامان البته فقط سمت چپ![]()



این کرمو روز اول کشیده که منو بابا شهاب عاشقشیم![]()

آخر هفته گذشته عروسیه پسر عمه خودم بود که حسابی بهمون خوش گذشت شاینا هم تا تونست رقصید.
شاینا کیانا مانیا توی عروسی![]()

شب عروسی بابا جون اینا اومدن خونمون وفرداش برگشتن
روز جمعه هم آقاجون اینا اسباب کشی کردن به خونه جدیدشون بابا شهاب صبح رفت کمکشون
آخر شب هم اومدن خونمون تا خونشون آماده بشه یه چند روزی رو مهمونمون بودن شاینا هم تا نصف شب بیدار بود مشغول فضولی و بازی با عمه شهره و عمه شیما .![]()
شبها هم میگفت باید پیش عمه ها بخوابیم بعد از ظهرها که میخواستن برن خونشون رو تمیز کنن شاینا فکر میکرد که دیگه شب نمیان خونمون بهشون میگفت به خدا نرین دیگه اذیت نمیکنم
خلاصه حسابی بهشون عادت کرده بود از 4شنبه دیگه شب نیومدن خونه ما شاینا آخر شب گفت مامان بازهم شبا میان بمونن خونمون من هم بهش قول دادم که بازهم بیان
.
اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم