شب تولد شاینا آقاجون و مامان جون و عمه شهره

و عمه شیما وارمیا و مامان وباباش اومدن خونمون

شاینا حسابی خوشحال شد امسال جشن هم که نگرفته بودیم وقتی اونا اومدن خیلی ذوق کرد

 مامان جون واسه شاینا  بلوز و شلوار جین خرید عمه ها هم تاپ و شورت جین و ارمیا ومامان و باباش هم یه خرس صورتی خیلی ناز

 

ارمیا و شاینا

دست گل همگیشون درد نکنه

آخر هفته هم رفتیم خونه بابا جون اونجا هم دوباره یه کیک خریدیم شاینا حسابی خوشحال شد و گفت مامان دوتا تولد دارم

بابا جون ومامان جون هم یه پیراهن خریدن و خاله آرزو هم یه دست بلوز شلوار خاله پرستو هم یه پیراهن دایی ایمان هم پول داد به شاینا دست همگی درد نکنه

وقت نکردم که از کادوهای شاینا عکس بگیرم حتما توی پست بعدی این کارو میکنم

شاینا و مانیا

خوب با این وجود تا آخر تابستون از خریدن لباس واسه شاینا راحت شدیم

 

کادوی خودمو وبابا شهاب رو یادم رفت بنویسم بعد از کلی مشاجره بابا شهاب منو که قصد داشتم واسه شاینا طلا بخرم شکست داد و کادوی شاینا پی اس پی شد.