کلاه قرمزی
چند روز پیش شاینا رو بردم سینما که فیلم کلاه قرمزی رو ببینه بابا شهاب که طبق معمول نتونست مارو همراهی کنه چون کار داشت![]()
فیلم واقعا عالی بود اما شاینا از اول تا آخر فیلم یا در حال خوردن بودن یا در حال راه رفتن![]()
اما در کل خیلی خوش گذشت ![]()
یعنی من که خیلی ذوق کردم از دیدن فیلم کلاه قرمزی و البته بازیه پسر عمه![]()
بعد از دیدن فیلم هم رفتیم عینک شاینا رو تحویل گرفتیم آخه هفته گذشته رفتیم بینایی سنجی و نمره چشم شاینا گلی خداروشکر ۲۵صدم کمتر شده بود
واسه همین عینکشو عوض کردم و یه عینک جدید والبته به انتخاب خودش قرمز خریدیم![]()
این چند مدت هم شاینا همش دوست داره مهدیه دختر همسایمون بیاد خونمون یا اینکه اون بره خونشون وقتی با مهدیه بازی میکنه من خیلی خیالم راحته
چون مهدیه از شاینا بزرگتره شاینا خیلی دوست داره باهاش بازی کنه
یه شب رفت خونشون باهاش بازی کنه آخر شب به مامان مهدیه گفت شب میخوابم خونتون![]()
عکسهای جدیدی رو که از خودشو مهدیه گرفتم رو خواستم بزارم اما وقتی رفتم سراغ دوربین دیدم شاینا پاکشون کرده این کار رو هم جدیدا انجام میده![]()

دیشب خاله آرزو و آروین وآرین اومدن خونمون شاینا خیلی خوشحال شد
اما امروز که خواستن برن خیلی و ناراحت شد
هر وقت مهمان داریم و مهمانامون میرن شاینا خیلی ناراحت میشه.![]()
اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم