تئاترگرگ ناقلا و سه بچه خوک
هفته گذشته شاینا رو بردیم تئاتر گرگ ناقلا و سه بچه خوک یه تئاتر موزیکال که شاینا فقط از موزیکال بودنش خوشش اومد
وگرنه از خود تئاتر زیاد خوشش نیومد آخر سر که تئاتر تموم شد گفت تئاتر خرس مهربون خیلی قشنگ تر بود که سال گذشته هم دیده بودیمش یعنی شاینا هنوز یادشه.![]()
خوب راست هم میگه به نظر من هم زیاد جالب نبود ![]()
ازاونجایی که سالن خیلی تاریک بود عکسا خوب نشد![]()

همچنان دختر نقاشمون به کلاس نقاشی ادامه میده چند تا آموزشگاه زبان رو با هم رفتیم از یکیش بیشتر خوشم اومد که بازهم تا شاینا نره سر کلاس نمیشه گفت کارشون خوبه یا نه
حالا قرار این هفته
برم ببینم ترم جدیدشون شروع میشه یا نه چون کلاسی که در حال حاضر هست با ساعت نقاشیه شاینا تداخل داره![]()
خیلی دوست دارم شاینا رو بفرستم کلاس باله اما توی اهواز نمیدونم هست یا نه فعلا در حال تحقیق هستیم. ![]()
چند شب پیش یکی از دوستهای قدیمیه و زمان دانشجویی بابا شهاب با خانواده اومده بودن خونمون که خیلی خوش گذشت تا ساعت ۱:۳۰ نیمه شب گفتیم و خندیدیم
یه دختر به اسم نیکا دارن هنوز دو سالش نشده
شاینا حسابی باهاش بازی کرد آخر سر هم نیکا خانوم با گریه از شاینا جدا شد.![]()
سرعت نت خیلی پایینه به زور تونستم همین یه عکسو بزارم![]()
اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم