تولد بابا شهاب+عروسی
۶آبان تولد بابا شهاب عزیزمون بود همسر و پدر مهربون ودوست داشتنی تولدت هزاران بار مبارک
امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشی دوست داریم یه عالمه.![]()
شب تولد بابا شهاب یه کیک خریدیم و جشن سه نفره گرفتیم
اما شاینا خانوم اصلا قبول نمیکرد که تولد بابا شهاب و میگفت تولد خودمه و من باید شمع فوت کنم
ما هم یه شمع ۳ گذاشتیم روی کیک و واسه شاینا تولد گرفتیم و کلی خندیدیم ![]()

این چند روز اصلا وقت نکردم برم کادوشو واسش بخرم صبحها هم که شاینا همکاری نمیکنه از خواب بیدار شه از اونجایی که بابا شهاب اصلا از مرکز شهر و شلوغی خیابونهای نادری خوشش نمیاد احتمالا بعد ظهر شاینا رو بخوابونم و به بهونه خرید کردن واسه خودم برم مرکز شهر و یه دست گرم کن ورزشی مارک آدیداس که قبلا با هم دیده بودیم و بابا شهاب خوشش اومده بود رو واسه کادوی تولدش بخرم.

یکشنبه هفته گذشته من و شاینا با هم رفتیم عروسی خواهر دوستم که خیلی بهمون خوش گذشت
شاینا کلا عروسی رفتنو خیلی دوست داره اما خوب آخرای عروسی دیگه در حال خسته شدن بود و همش میگفت بریم خونه اما در کل با بچه های همسن و سالش خیلی بهش خوش گذشت![]()

دیروز روز آخر ترم سوم کلاس نقاشی شاینا بود از این هفته قراره که بره کلاس زبان اما چون ساعتش با کلاس نقاشی تداخل داره فعلا از ترم جدید کلاس نقاشی گذشتیم.![]()
پنج شنبه و جمعه گذشته رو با آقاجون اینا ارمیا مامان و باباش یه سفر کوتاه داشتیم که خیلی خیلی بهمون خوش گذشت با اینکه کوتاه بود اما واقعا عالی بود. ![]()
مخصوصا هوای خوب و عالی ![]()
اما خوب فعلا در مورد سفر و دلیلش صحبت نمیکنم شاید اگه خدا بخواد توی پست بعدی نوشتم.![]()

اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم