سرگرمی این روزهای شاینا جوجه
هفته گذشته رفتیم کتاب فروشی بازار رضا که شاینا خرید کنه
اونم طبق معمول دست میذاشت روزی
کتابهای تکراری که قبلا اونا رو خراب کرده منم بهش اجازه ندادم بخره تا یاد بگیره که دیگه اونا رو خراب نکنه
یه جورچین خرس های کوچولو خرید که باید دختر و پسر بودن اونا رو تشخیص بده و لباسهاشونو ست کنه![]()

بعدش هم رفتیم قسمت اسباب بازی فروشی این روزها شاینا خیلی دوست داره ماشین بازی کنه ![]()
منم بهش قول دادم که واسش بخرم از همونجا یه پارکینگ ماشین خرید. ![]()


که حسابی این روزها باهاش سرگرمه
تا از خواب پا میشه میره سراغش هیچ و قت ندیده بودم شاینا
وقتی از خواب بیدار میشه بره سراغ اسباب بازیهاش اما ظاهرا دخملی ما عاشق ماشین بازیه![]()
پی نوشت: کلاس زبان شاینا رو فعلا بی خیال شدم چون هم اینکه هوا داره سرد میشه و حوصله مریض شدن شاینا رو اصلا ندارم هم اینکه گفتم یکی دو ماهی خودم برم کلاس بدن سازی
بعد شاینا رو بفرستم کلاس ببخش دختر گلم همیشه مامان واسه تو بوده
حالا یه مدتی هم واسه خودم باشه ![]()
۱۱آذز تولد ارمیای عزیزمون بود که تولدش رو تبریک مگیم
ارمیای عزیز تر از جانم امیدوارم هزار ساله بشی ![]()

اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم