برف بازی
اين روزها رو با بي حوصلگي ميگذرونم چه بايد کرد که چاره اي جز صبر نيست درسته همه يه روزي به اين دنيا اومديم و يه روزي ميريم اما ايشالله که هيچ پدر و مادري داغ بچشون رو نبينن![]()
خيلي جلوي شاينا خودم رو کنترل ميکنم اما همين که بيکار ميشم دوباره فکر و خيال پسر عمه عزيزم مياد توي ذهنم
روحش شاد![]()
اين روزها رو با کلاس بدنسازي ميگذرونم چند وقتيه که ميرم باشگاه جهان بدنسازي به نظرم وسيله هاشون عاليه فکر کنم توي اهواز سالني به اين بزرگي با اين همه تجهزات و اونم فقط مخصوص بانوان نداشته باشيم به نظر من که خيلي عاليه
شاينا هم مدتي که همش کارش شده تماشا کردن کارتن BRAVEخيلي دوستش داره روزي چند بار ميبينش
خودم هم خيلي ازش خوشم مياد
.
خيلي دوست دارم شاينا رو بفرستم کلاس باله لطفا اگه کسي توي اهواز سراغ داره بهمون خبر بده![]()
شبها که ميخوام شاينا رو بخوابونم راضي نميشه بره توي تختش همش ميگه بايد پيش تو بابا بخوابه اگه بابام شب بياد ببينه من پيشش نيستم گريه ميکنه بايد کنار بابام باشم
.
مامانم هميشه ميگه دختر هوو مادر
.
جیگرمی تو فینگیلی

چند وقت پیش واسه بابا شهاب یه کار پیش اومد که باید میرفت توی جاده استان چهار محال بختیاری یه مسیری به اسم تاراز که حتما خوزستانی ها میدونن کجا رو میگم من و شاینا رو هم با خودش برد چند روز قبل اونجا کلی برف باریده بود وقتی رسیدیم باورمون نمیشد که فاصله ۳-۴ ساعته از اهواز این همه برف باریده باشه![]()
شاینا از خوشحالی سراز پا نمی شناخت
البته مامان و باباش هم همینطور ![]()



پی نوشت:امروز بعد از ظهر شاینا رو بردیم تئاتر حسنی و گرگ ناقلا که حسابی بهمون خوش گذشت![]()
اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم