این روزا نفس مامان تا بشقابشو توی دستم می بینه میدو سمت صندلی راک و میگهآپ آپ من هم باید تاپ تاپ بخونم تازه حیوانات جنگل رو هم میاره باید به اونا هم غذا بدیمmade by Laieالبته شاینا خانوم صد بارهم از صندلی میاد پایین و میره مجله میخونه دوباره میره بالا آخه مجله هایی رو که بابا شهاب واسه مامان میخره اول خانوم باید مطالعه کنن بعد شاید نوبت ما هم شد!!!!!!

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

سفر2روزه

سلام به همه خاله ها و نی نی هاشون ۵شنبه وجمعه قبل بازهم رفتیم ماهشهر خونه بابا جون طبق معمول نفس مامان توی ماشین همش خواب بود وقتی رسیدیم در خونه بابا جون از خواب بیدارش کردیم با تعجب بیرون نگاه کرد یهو آروین وآرین ودید که در خونه بابا جون ایستادن اینقدر جیغ زدو خوشحالی کرد که فقط کم مونده بود خودش واز پنجره ماشین پرت کنه بیرونپشت سرهم داد میزد آین آخه زندگی مامان یاد گرفته که بگه آرین البته به زبون خودش دیروز آروین در حال نوشتن درسهاش بود که شاینا خانوم رفت وخط کشید توی تمام برگه هاش آروین شانس آورد که با مداد خط کشید وگرنه باید از اول می نوشت بیچاره یک ساعت فقط داشت برگه هاشو پاک می کرد. Reading a Bookبابا شهاب مجبور شد روزنا مه هاشو بده به خانوم تا نقاشی کنه که دیگه سراغ آروین نره

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز      

شاینا وخاله

امروز خاله معصومه(دوست مامان پریسا) اومده بود خونمون شاینا اولش یه کمی خجالت می کشید اما بعد باهاش سریع دختر خاله شد اول گوشیشو گرفت بعد دست کرد توی کیفش من هم هی بهش می گفتم شاینا مامان جون زشت دست کنی توی کیف کسی اما چون خاله معصومه بهش می خندید اون هم به کارش ادامه می داد. بعد با هم رفتیم کیانپارس طبق معمول نازناز مامی رفت روی پله برقی بازار مرکزی ول کن هم نبود تا ما خرید می کردیم شاینا و بابا شهاب مشغول پله برقی بودن خلاصه به شاینا خیلی خوش گذشتآخر شب هر چقدر به خاله اصرار کردیم بیا بریم خونه راضی نشد گفت باید برم خونه عموم صبح زود باید برم آبادان آخه خونشون آبادانوقتی خاله رو پیاده کردیم شاینا کلی دنبالش گریه کرد طفلی دخترم تازه بهش عادت کرده بوفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازد

شایناوباباش

چون امروز تعطیل بود بابا شهاب گفت شب نباید زود شاینا رو بخوابونی دختر گلم از خدا خواسته تا ساعت ۳ با بابا شهابش بازی کرد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدحالا هنوز از خواب بیدار نشده

رفتن به پارک

سلام امشب بابا شهاب به قولش عمل کرد وشاینا گلی رو برد بیرون البته ماما ن جون و عمه شهره و عمه شیما هم با ما اومدن وهمگی رفتیم سرزمین عجایب خیلی خوش گذشت جاتون واقعا خالی بود.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

البته قبل از اون رفتیم کتابفروشی ودختر گلم چند تا کتاب خرید .

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

با سلام به همه مامانهای مهربون منو شاینا چند روزی ازتون دور بودیم دیروز از ماهشهر برگشتیم طبق معمول وقتی برگشتیم تا چند ساعتی شاینا بهانه گیری میکرد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداما صبح که بیدار شد دیگه یادش رفته بود بابا شهابش قول داده که شب ببرش پارک ماهشهر که بودیم یه شب با آروین وآرین وخا له پرپرو عمو مهدی رفتیم پارک به شاینا خیلی خوش گذشت راستی خا له پرپر یه نی نی تو راهی داره

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

امروز قراره بریم ماهشهر خونه بابا جون شاینا اونجا رو خیلی دوست داره اخه اروین وارین هم هستن وقتی میریم ماهشهر شاینا دیگه بغل من نمیاد پس تا وقتی که از ماهشهر برگردیم خدانگهدار

سلام به همه مامانهای مهربون امروز شاینا کوچولو رفت پارک توی پارک همش از دست بابا شهاب فرار میکرد که بره پیش بچه ها اخه اون بچه های بزرگتر از خودشو خیلی دوست داره اینقدر بازی کرد که خسته شده و حالا راحت گرفته خوابیده