این روزا نفس مامان تا بشقابشو توی دستم می بینه میدو سمت صندلی راک و میگهآپ آپ من هم باید تاپ تاپ بخونم
تازه حیوانات جنگل رو هم میاره باید به اونا هم غذا بدیم
البته شاینا خانوم صد بارهم از صندلی میاد پایین و میره مجله میخونه دوباره میره بالا آخه مجله هایی رو که بابا شهاب واسه مامان میخره اول خانوم باید مطالعه کنن بعد شاید نوبت ما هم شد!!!!!!
تازه حیوانات جنگل رو هم میاره باید به اونا هم غذا بدیم
البته شاینا خانوم صد بارهم از صندلی میاد پایین و میره مجله میخونه دوباره میره بالا آخه مجله هایی رو که بابا شهاب واسه مامان میخره اول خانوم باید مطالعه کنن بعد شاید نوبت ما هم شد!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 18:17 توسط پریسامامان شاینا
|








امروز خاله معصومه(دوست مامان پریسا) اومده بود خونمون شاینا اولش یه کمی خجالت می کشید اما بعد باهاش سریع دختر خاله شد اول گوشیشو گرفت بعد دست کرد توی کیفش من هم هی بهش می گفتم شاینا مامان جون زشت دست کنی توی کیف کسی















اینجا خونه عشق من وبابا شهابه یعنی خونه شاینا گلی نفس مامان وبابا من مینویسم دختر نازم تا برای تو همیشه یادگاری باقی بمونه امیدوارم روزی برسه که خودتو عشق کوچولوی من با دستهای خودت بنویسی من و بابایی دیوانه وار عاشقت هستیم